محمد معصوم البكري ( نامى )

136

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

بعد از ان چند گاه در وادئ سلوك در آمده سير و سفر اختيار نموده از هر خرمنى خوشه و از هر زاويه توشه بر مىداشت . و چون آتش محبت الهى در خاطر او زبانه كشيد ، طالب مرشد كامل گشت . به آن ملهم شد كه به خدمت ( f . 99 a ) خال خود بابا حسن ابدال رسيده ازيشان كسب كمالات « 1 » كند . آورده‌اند كه صباح روزى كه در وقت چاشت آن مير سيد حسين بملاقات بابا حسن ابدال در موضع لنگر مىرسيد ، بابا حسن را وجدى و حالتى دست داد . بمريدان خود گفتند كه بوى مردى بمشام من مىرسد كه از ملاقات او ديدهء دل را روشنى حاصل مىشود ، باستقبال او بشتابيد . درويشان اندك راهى طى نموده بودند كه امير سيد حسين دران اثنا بدرويشان ملاقى شده ، بسعادت ملاقات بابا حسن ابدال مشرف گشتند . بابا حسن ايشان را در آغوش مهربانى گرفته سر و روى او را بوسه داد ، و بر تكيه گاه خود جاى داد . باستماع قدوم مير سيد حسين مشايخ و اولياى قندهار بملاقات وى حاضر آمدند . و آن روز مردم بسيار جمع شدند . بابا حسن ابدال فرمودند كه فرزند سيد حسين ! جمعى كثير از اعزه و اكابر آمده‌اند ، ايشان را درياب و براى ايشان طبخ بغرا « 2 » مهيا نماى . سيد حسين برخاسته ، ديگ بر ديگدان نشانده « 3 » ، پنج سير گوشت و ده سير آرد قندهارى بدست آورده در پى ( f . 99 b ) طبخ شدند . چون موجود شدند ، بابا حسن فرمودند كه مىتوانى كه ازين بغرا درويشان را سير گردانى . سيد حسين قبول اين خدمت نموده برخاست ، و از ثقات مروى است كه ازان ديگ محقر يكصد و پنجاه طبق بغرا پيش درويشان كشيد ، چنان كه همه سير شدند و آن ديگ همچنان پر بود .

--> ( 1 ) م : كمال ( 2 ) ف : بفرا ( 3 ) م : نهاده